1. بین الملل
  2. تغییر مسیر استراتژیک ایالات متحده در خاورمیانه

کد خبر: 20530

متغیرهایی که ایده تجدیدنظرطلبانه را باعث شدند

تغییر مسیر استراتژیک ایالات متحده در خاورمیانه

شهره پولاب در یادداشتی برای دیپلماسی ایرانی می نویسد: از آن جایی که خلاء یک قدرت منطقه ای یا جهانی می تواند منجر به ظهور قدرت هایی باشد که با نارضایتی از وضعیت موجود در سیستم بین المللی در قالب یک دولت تجدیدنظرطلب به دنبال تغییر یا پایان دادن به سیستم موجود بوده و در راستای اجرای سیاست های منطقه ای یا جهانی خود می توانند بر توزیع الگوهای قدرت در جهت منافع خود اثرگذار باشند، به نظر می رسد دولت بایدن برای به ثمر نشاندن استراتژی خود در جهت کاهش بار حضور آمریکا در خاورمیانه همراه با حفاظت از منافع حیاتی به ابزارهای متفاوت تری نیاز دارد.
جو بایدن، رئیس جمهوری ایالات متحده آمریکا، در کنفرانس امنیتی مونیخ که در روز ۱۹ فوریه ۲۰۲۱ به صورت مجازی و با حضور رهبران کشورهای اروپایی برگزار شد، با تاکید بر شعار “آمریکا بازگشته است” آمادگی خود را برای مذاکره مجدد در مورد برنامه هسته ای جمهوری اسلامی ایران در قالب ۱ + ۵  اعلام کرد.
بایدن با انتقاد از سیاست های منطقه ای ایران خواسته خود را برای توقف فعالیت های ایران در خاورمیانه عنوان کرد. وندی شرمن، نامزد قائم مقامی وزارت امور خارجه ایالات متحده که در دوران ریاست جمهوری باراک اوباما معاون سیاسی وزیر امور خارجه و از مذاکره کنندگان هسته ای آمریکا بود، در روز سوم مارس ۲۰۲۱ در ارتباط با قصد دولت بایدن برای بازگشت به توافق هسته ای با ایران و استفاده از آن به عنوان سکویی برای مذاکره در عرصه های دیگر اعلام کرد که شرایط سال ۲۰۲۱ نسبت به سال ۲۰۱۵ که برجام مورد توافق قرار گرفت، تغییر کرده و لذا با تغییر ژئوپلتیک منطقه خاورمیانه تغییر مسیر رو به جلو برای ایالات متحده ضروری است.

خاورمیانه منطقه ای است که به طور مکرر شاهد جنگ ها، درگیری ها و تهدیدهای امنیتی بوده وحوادث پی در پی آن همواره در حال وقوع است. نتیجه عزم ایالات متحده از دوران ریاست جمهوری باراک اوباما برای کمتر کردن رد پای خود در خاورمیانه و تصمیم مبتنی بر سپردن سرنوشت منطقه به دست کشورهای واقع در آن، منجر به کنشگری تعداد بیشتری از بازیگران سیاسی با منافع متضاد همراه با افزایش پویایی های متفاوت موجب برهم خوردن تعادل سیاسی در خاورمیانه و تغییر ژئوپلیتیک منطقه ای شده است.

اتخاذ نگرش صلح آمیز اوباما فرصتی را برای کشورهای روسیه، ایران و ترکیه برای تأثیرگذاری بر مسائل منطقه ای ایجاد کرد که نفوذ سه کشور در سوریه نماد بارز آن بود. جنگ های نیابتی آن گونه که در سوریه اتفاق افتاد، نمونه هایی از بازیگری در خارج از مرزهای سرزمینی بوده که توانایی کنترل کشورهای دیگر به مدلی معمول اما حیاتی در صحنه منطقه ای تبدیل شد تا با تهدید استقلال و حاکمیت سایر کشورها توازن قوا در منطقه حفظ شود.

از آن زمان تاکنون تلاش برای گسترش حوزه نفوذ منجر به شکل گیری مدل ژئوپلیتیک جدیدی در منطقه شده که کشورها بر حسب میزان قدرت ملی و به دور از مرزهای سیاسی خود به کنشگری بپردازند.

از آن جایی که خلاء یک قدرت منطقه ای یا جهانی می تواند منجر به ظهور قدرت هایی باشد که با نارضایتی از وضعیت موجود در سیستم بین المللی در قالب یک دولت تجدیدنظرطلب به دنبال تغییر یا پایان دادن به سیستم موجود بوده و در راستای اجرای سیاست های منطقه ای یا جهانی خود می توانند بر توزیع الگوهای قدرت در جهت منافع خود اثرگذار باشند، به نظر می رسد دولت بایدن برای به ثمر نشاندن استراتژی خود در جهت کاهش بار حضور آمریکا در خاورمیانه همراه با حفاظت از منافع حیاتی به ابزارهای متفاوت تری نیاز دارد.

شکل گیری یک ایده تجدیدنظرطلبانه برای باز کردن مسیر بازیگری در محیط منطقه ای همراه با اثرات بین المللی را می توان از طریق چندین متغیر مورد بررسی قرار داد:

در متغیر اول ظهور قدرت های تجدیدنظر طلب درون منطقه ای جای می گیرد که بر اساس آن ایران در پی تحولات موسوم به “بهار عربی” توانست به بازیگر مهم در صحنه سیاسی عراق تبدیل شود و حضور و نفوذ خود را در سوریه، یمن و لبنان گسترش دهد. ایران به لحاظ موقعیت ژئوپلیتیک منحصر به فرد در خاورمیانه از وزن منطقه ای و به لحاظ اتصال قطب های انرژی خزر و خلیج فارس از وزن بین المللی برخوردار است و با اعلام برنامه هسته ای خود توانسته به عنوان یک نیروی تأثیرگذار در منطقه و جهان شناسایی شود.

سرپیچی ایران از قدرت های غربی در رابطه با غنی سازی اورانیوم با ایجاد نگرانی در میان کشورهای همسایه که رابطه استراتژیک با ایالات متحده به طور خاص و به طور کلی با غرب دارند، به مسئله حاد سه دوره گذشته و دوره کنونی ریاست جمهوری آمریکا  تبدیل شده است.

ترکیه نیز با ایده های نئوعثمانی و تبعیت الگویی از ایران با هدف تبدیل شدن به یک بازیگر اصلی در رقابت منطقه ای، عملیات نظامی قاطعی را در سوریه، عراق و لیبی انجام داده و این بازیگری را به مدیترانه شرقی کشانده است.

همچنین اسرائیل که تلاش داشته تا در همپیمانی با کشورهای کوچک حوزه خلیج فارس امکان خیزشی آرام را از مدیترانه به سوی شرق تا خلیج فارس فراهم آورد و جبهه مقابل قدرت منطقه ای ایران را تقویت کند.

متغیر دوم را می توان به افزایش ساختارهای موازی قدرت فرامنطقه ای مانند روسیه و چین دانست چنان که روسیه با دور کردن ایالات متحده از صحنه نبرد داخلی سوریه، شکل گیری تحولات و درگیری های جدید در منطقه را تسریع بخشیده است. افزایش حضور چین در خاورمیانه که عمدتا از طریق تعاملات اقتصادی و سرمایه گذاری بوده و تا حد زیادی مورد استقبال کشورهای منطقه قرار گرفته و ابتکار عمل یک کمربند – یک جاده با هدف پیوند چین با آسیای میانه، خاورمیانه و اروپا یک ساختار نهادی برای رقابت با آمریکا بوده است.

چین با ساخت پایگاه در جیبوتی و احداث بنادری در اطراف اقیانوس هند اگر چه در ظاهر برای استفاده تجاری اما با توان بالقوه نظامی موقعیت پیرامونی خاورمیانه را نیز تحت نظر قرار دارد. شی جین پینگ، رئیس جمهوری چین در سال ۲۰۱۷ در نوزدهمین کنگره ملی حزب کمونیست اعلام کرد که پکن اکنون می تواند “در مرکز جهان قرار بگیرد” و به عنوان جایگزینی برای ایالات متحده عمل کند. ژنرال زئوگیلیان Xu Qilian “” دومین فرمانده نیروهای مسلح پس از رئیس جمهوری در هشتم مارس جاری افزایش هزینه های نظامی کشورش برای آمادگی جنگ با ایالات متحده را خواستار شده است.

روسیه نیز با هدف احیای وضعیت خود به عنوان یک قدرت بزرگ با تجربه گرایش های تهاجمی در گرجستان و اوکراین با حضور نظامی در سوریه یک سیاست خارجی فعال را در خاورمیانه به عنوان یک بخش مهم از استراتژی تجدیدنظرطلبانه خود بهره برداری کرده است.

چین شریک تجاری شماره یک روسیه و دومین خریدار بزرگ تجهیزات سخت افزاری نظامی روسیه است و وابستگی متقابل انرژی از طریق خط لوله گاز “قدرت سیبری” به تحکیم مراودات اقتصادی بین دو کشور کمک کرده است. افزایش همکاری چین و روسیه در زمینه های نظامی و فناوری پیشرفته، کار مشترک در زمینه هوش مصنوعی و بیوتکنولوژی، ایالات متحده را دچار چالش خواهد کرد.

متغیر سوم حاصل کنشگری میان دو متغیر اول و دوم خواهد بود که در آن در غیاب قدرت و نفوذ قاطع و موثر ایالات متحده، رقابت میان مخالفان و متحدان واشنگتن بالا گرفته و آنها را به سوی روسیه و یا چین متمایل گردانده است. در این متغیر رقابت ژئوپلیتیکی میان قدرت های منطقه ای با درهم آمیختن پشتوانه همکاری های نظامی روسی و استراتژی های اقتصادی چینی به تضعیف سیاست ها و به چالش کشیدن مشارکت های آمریکا در منطقه انجامیده است. چنانچه ایران در یک تغییر شکل کنشگری تلافی جویانه در برابر امریکا در همگرایی با یک شبکه قدرت یا اتحاد بزرگ با روسیه و چین در اوراسیا مشارکت کرده و تیرگی روابط دو جانبه ترکیه از اعضای ناتو در نتیجه تصمیم آنکارا برای خرید سیستم دفاع هوایی S-400 روسی نمونه های از این متغیر است.

در نتیجه از آنجایی که تجدیدنظرطلبی ژئوپلیتیک قدرت های بزرگ ناراضی اغلب موجب تشدید درگیری های بین المللی و حتی جنگ شده، احتمال بالاگرفتن تقابل و درگیری در منطقه نیز دور از ذهن نخواهد بود. بدین ترتیب ابزارهای مقابله ایالات متحده و خنثی سازی چالش های جدی ناشی از ظهور دولت های تجدیدنظرطلب و رقابت قدرت های فرامنطقه ای از کارکرد صحیح برخوردار نبوده و تلاش برای مدیریت مشکلات منطقه ای در دستورالعمل های متناقض به گونه حل نشده، رها شده است. از این رو بنا بر اظهارات وندی شرمن با توجه به تغییر ژئوپلیتیک منطقه خاورمیانه تغییر مسیر رو به جلو برای ایالات متحده نیز ضروری می کند.

در هدف گذاری دولت بایدن که می تواند به دکترین وی در مورد ایران تبدیل شود، ضرورت استفاده از دیپلماسی برای تعامل با ایران و ایجاد یک فرصت برای همکاری مجدد در خاورمیانه آشفته، به منظور پایان دادن به جنگ های نیابتی و شروع عادی سازی جریان تجاری در منطقه گنجانده شده است. دولت بایدن با بکارگیری ابزار دیپلماسی تلاش دارد از طریق بازسازی توافق هسته ای به یک بزنگاه ژئوپلیتیک با ایران دست یابد که در شرایط عادی سازی روابط واشنگتن و تهران بتواند بر تاثیرات منطقه ای روسیه و چین نیز فائق آید.

اگر بایدن نتواند از ابزارهای لازم برای حل منازعات خاورمیانه بهره گیرد، باید آماده پذیرش یک نظم جدید جهانی باشد که در آن دولت های تجدیدنظرطلب در بازتعریف اساسی پویایی قدرت منطقه ای قادر خواهند بود قوانین و هنجارهای بین المللی را به نفع خود بازنویسی کنند.

گزارش خطا / تخلف

نوع تخلف یا مشکل را مشخص کنید *
Select an option
توضیحات *
Fill out this field

مطالب مرتبط

دیدگاه شما چیست؟

آخرین اخبار
پربحث ترین اخبار
یادداشت
فهرست