رفتار سياسي رسمی در ايران بسيار عجيب و حتي باور نكردني است. قصدم اين نيست كه بگويم در خطر جدي و بحران قرار دارد و هر آن ممكن است برای آن اتفاقي رخ دهد، شايد هم باشد، ولي پرداختن به اين مسأله هدف اين يادداشت نيست.
بلكه از كار افتادن سيستم عصبي و احساس درد يا بازتاب دادن وضعيت محیط بيرونی به مغز و به تبع آن فرمان ندادن از طرف مغز به اعضاي جامعه براي انجام سیاستها و رفتار مناسب موضوع؛ این یادداشت است.
حتي ميتوان گفت رفتارهاي غريزي هم تا حدي دچار اختلال شده است. اگر ترقهاي كنار ما منفجر شود به صورت غريزي از جا ميپريم و خود را به کنار ميكشيم. اين سادهترین رفتار واكنشي ما نسبت به انفجار ترقه است.
البته فراتر از واکنش غريزي، ممكن است رفتارهاي آگاهانه و ارادي ديگري نيز در مواجهه با اين پديده اتخاذ كنيم. ولي اگر حس شنوايي نداشته باشيم، طبعاً ده تا ترقه که سهل است بمب هم منفجر شود متوجه نميشويم و واكنشي نشان نميدهيم تا هنگامی که انها تخریب خودشان را انجام دهند یا موج انفجار ما را بسوی دیگری پرت کند.
حواس پنجگانه بدن براي ادامه حيات ضروري است. هر كدام را كه نداشته باشيم يا ضعيف باشد، دچار نوعي معلوليت محسوب ميشويم. معلوليت جسمي روشن است.
براي نمونه در حوزه شنوايي ممكن است به كلي ناشنوا باشيم. ممكن است شنوايي ضعيفی داشته باشيم و بايد با صداي بلند با ما سخن گفت تا بشنویم. همچنین ممكن است برخي از فركانسها را نشنويم ولي فرکانسهای ديگر را خيلي هم خوب بشنويم.
اگر دچار ناشنوايي مطلق باشيم، صداي اعتراض يا صداي حمايت و تایید براي ما يكسان است. ولي اگر معلوليت شنوايي فقط روي فركانسهاي خاصي باشد، قضيه فرق ميكند. براي نمونه برخي دولتها و حكومتها، صداهاي حمايتی، حتی حمایتهای ریاکارانه را خيلي خوب ميشنوند، فركانس شنوایی آنان با اين صداها بسيار هماهنگ است.
حمايتهاي با شدت و دسيبلهاي بسيار پايين حتي از راه دور را هم خوب ميشنوند. ولي صداهاي اعتراضی براي آنان ناآشناست و شنيده نميشود. حتي اگر با بلندترين شدت باشد. به همين علت است كه چنان رفتار ميكنند كه گويي اعتراضي و مسألهاي وجود ندارد.
سيستم عصبي و شنوايي مدیریت سیاسی ما ضعيف نيست، بلكه نقاط كور دارد. مثل نقاط كور در خودروها. براي نمونه پس از حوادث اعتراضي اخير، كوشش كردهاند كه افراد فعال يا حاضر در اين اعتراضات را شناسايي كنند.
در يكي از مدارس حوالي رباط كريم بارها و بارها و به شیوههای گوناگون براي شناسايي آنان اقدام كردهاند. در مقابل مدير مدرسه معتقد است كه كنار مدرسه يك خرابه وجود دارد كه محل جمع شدن معتادان و فروش مواد است.
از گذشته تا به حال، بارها و بارها به مسئولين اطلاع دادهاند كه بساط آنان را جمع كنند كه براي دانشآموزان خطرناك است، ولي هيچ اقدامي صورت نگرفته است. در حالي كه براي اعتراضات اخير با تمام توان اقدام ميكنند تا مشارکتکنندگان شناسايي شوند.
اين دو رفتار نشان ميدهد كه سيستم عصبي مديريت سياسي دچار اختلال جدي است. به همان ميزان كه نسبت به برخي از مسايل مهم بيتفاوت و بدون واكنش است؛ در برابر امور ديگري كه محصول آن بيتفاوتي است واكنش جدي نشان ميدهد.
چنين ساختاري با اينگونه حساسيت قادر نيست كه درك عيني از محيط خود پيدا كنند. از حدود ۲ سال پيش كه مسأله تحريمها و اعتراضات آغاز شد، انتظار ميرفت كه رفتار و سیاستهای رسمی دچار تغيير شود.
در این مدت حتي در كوچكترين مسايل نيز تحولي را نميبينيم. براي نمونه سطح پذيرايي در جلسات رسمي مشابه، هيچ تغييري نكرده است! بودجه تخصيص داده به امور گوناگون كمابيش ثابت است و موارد غير ضرور حذف نشده است که نمونه ان در انتشار ردیفهای بودجه مشاهده میشود.
اگر درآمد ما نصف شود، به طور طبيعي همه هزينههاي ما نصف نميشود، بلكه تفريح و پوشاك ۸۰ درصد كم ميشود ولي خوراك و بهداشت، ۲۰ درصد كم ميشود. رفتار نابخردانهاي است كه همه را به يكسان كم كنيم، حتي تفريح و پوشاك را كم نكنيم و در عوض بهداشت و خوراك را ۸۰ درصد كم كنيم!! متاسفانه در سیاستهای رسمی این کارها را انجام میدهیم.
واقعيت اين است كه سنسورهاي مديران جامعه دچار مشكل شده و كار نميكنند. جامعهاي كه اين همه تحولات را در حوزه رسانه (متنوع شدن آنها و شکستن انحصار صدا و سیما) اقتصاد (تحريمهاي شديد و قطع درآمدهای نفتی و تورم و بیکاری بالا)، سياسي (افزايش بياعتمادي و كاهش اميد) و امنيتي (اعتراضات و درگيريها) را ببيند و هيچ تغيير و تحولي در رفتار خود ندهد، به طور قطع نخواهد توانست بر مشكلات فايق آيد.
اين رفتار مثل آن است كه انسان در ظهر تابستان اهواز همان لباسي را بپوشد كه شبانگاه در ديماه و در قله سبلان بپوشد! نتيجه از پيش مشخص است.












