وقتی شهر قفل است، مسئولان ترافیک دقیقاً مشغول چه هستند؟
این تصویر، فقط یک صحنه از یک خیابان شلوغ نیست؛ تصویری از یک بحران مدیریتی است؛ بحرانی که گویی مسئولان خودشان در بهوجود آمدنش نقش داشتهاند و حالا در گوشهای ایستادهاند و فقط نظارهگر آن هستند؛ انگار کاری از دستشان برنمیآید.
شهر گلو گرفته، خیابانها قفل شده، بوقهای ممتد اعصاب مردم را خرد کرده و مردم برای چند متر عبور و مرور باید دقایق و گاهی ساعتها در ترافیک بمانند. وقتی یک مسیر کوتاه را که در حالت عادی باید در عرض سی ثانیه طی کرد، به برکت ترافیکی که خودتان به وجود آوردهاید، باید حداقل چهل دقیقه در آن سرگردان بمانیم و اعصاب و وقت خود را تلف کنیم.
اما سؤال مردم کاملاً روشن است:
وقتی شهر قفل شده، مسئولان ترافیک دقیقاً کجا هستند و مشغول چه کاریاند؟
در این تصویر، مأموران را در کنار خیابان میبینیم؛ از پایینترین درجه تا بالاترین درجه، یعنی سرهنگ، همگی در کنار یکدیگر ایستادهاند و مشغول صحبت و گفتوگو هستند. آن هم درست در شرایطی که چند قدم آنطرفتر، شهروندان در میان انبوه خودروها گرفتار شدهاند، بوقها به صدا درآمده و خیابان عملاً قفل شده است.
این صحنه برای مردم یک سؤال جدی ایجاد میکند: اگر قرار است همه مأموران در یک نقطه کنار هم بایستند و صحبت کنند، پس چه کسی قرار است گرههای ترافیکی را باز کند؟
مردم انتظار ندارند مأموران معجزه کنند؛ اما انتظار دارند وقتی یک خیابان قفل میشود، نیروها در نقاط مختلف مستقر شوند، گرههای ترافیکی را شناسایی کنند، مسیر عبور را باز کنند و با حضور مؤثر و میدانی، حداقل از شدت گرفتاری مردم کم کنند.
اما آن طرف خیابان چه خبر است؟
مأموران مشغول توقیف موتورسیکلتها هستند.
یعنی اگر قرار باشد مدیریت ترافیک فقط به جریمه کردن، توقیف کردن و نصب دوربین خلاصه شود، پس برنامهای برای روانسازی واقعی ترافیک، اصلاح معابر، ایجاد مسیرهای مناسب، ساماندهی پارک حاشیهای و حل ریشهای مشکلات ترافیکی کجاست؟
آیا تمام برنامه این است که دوربین نصب کنیم، جریمه صادر کنیم و موتورسیکلت توقیف کنیم؟
تناقض برای مردم قابل درک نیست؛ سیستمی که برای جریمه کردن شهروندان دقیق و فعال است، باید در زمان قفل شدن شهر هم به همان اندازه فعال و پاسخگو باشد.
چرا وقتی شهر به بحران ترافیکی میرسد، این حجم از نیرو در کنار هم جمع میشوند، در حالی که خیابان به مدیریت میدانی نیاز دارد؟
بخش مهمی از مشکل هم به پارک دوبل و توقفهای بیقاعده برمیگردد. وقتی یک خودرو دوبله توقف میکند، ممکن است یک خیابان چندخطه را عملاً به یک مسیر باریک تبدیل کند و دهها خودرو پشت سر آن گرفتار شوند. برخورد جدی، مستمر و بدون اغماض با چنین تخلفاتی میتواند بخشی از گرههای ترافیکی را باز کند.
اما مشکل فقط پلیس نیست.
شهرداری، استانداری و سایر دستگاههای مسئول هم باید پاسخ بدهند: چرا در شهری که تعداد خودروها و جمعیت آن روزبهروز بیشتر میشود، ساخت و توسعه پارکینگهای عمومی و طبقاتی در نقاط مختلف شهر همچنان در اولویت جدی نیست؟
پارکینگ برای شهر امروز دیگر یک امکان جانبی نیست؛ یکی از نیازهای اساسی، واجب و ضروری و باز هم واجبِ زیرساخت شهری است.
نمیشود شهر را بدون زیرساخت مناسب رها کرد، بعد از مردم انتظار داشت خودروهایشان را در هوا پارک کنند و در نهایت با دوربین و قبض جریمه هر روزه به سراغشان رفت.
مردم هر روز هزینه این بیبرنامگی را با وقت، پول، اعصاب و سلامت روان خود پرداخت میکنند؛ اما وقتی مسئولیت مدیریت شهری پذیرفته شده است، مردم انتظار دارند مدیران و نیروهای مسئول در زمان بحران، در میدان حضور واقعی و مؤثر داشته باشند.
مردم مدیر میخواهند، نه تماشاگر.
راهکار میخواهند، نه فقط جریمه.
خیابان روان میخواهند نه اینکه همه جا پر دوربین بشه.
جریمه کردن مردم و توقیف موتورسیکلتها بسیار آسان است؛ اما مدیریت شهری هنر میخواهد.
هنر واقعی این است که قبل از صدور جریمه، مشکل را ببینیم؛ قبل از توقیف، علت بینظمی را بشناسیم و قبل از اینکه شهر قفل شود، برای باز کردن گرههای آن برنامه داشته باشیم.
اگر مسئولیت پذیرفتهاید، در زمان بحران باید در خیابان باشید، نه کنار خیابان.
و اگر شهروندان در ترافیک گرفتارند، سؤالشان کاملاً بهجاست:
این همه مأمور، این همه مسئول و این همه امکانات، دقیقاً برای چه زمانی در خیابان حضور دارند؟ وقتی شهر قفل شد، یا وقتی قرار است قبض جریمه صادر شود؟












